86/05/27
وریل 1980 ، اوگاندا : یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس وقتی که فهمید همان مؤسسهای که از انتشار این عکس به مدت 5 ماه خودداری کرده است ، عکس را وارد رقابت عکاسی کرده است ، بسیار ناراحت شد. وقتی عکس برنده جایزه "بهترین عکس خبری سال" شد ، عکاس بسیار برآشفت ، چون مخالف برنده شدن در رقابتهای عکاسی از راه انتشار عکس افراد گرسنه و در حال مرگ بود
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:12 توسط : گروه رز سیاه
86/01/15
فقر

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:46 توسط : گروه رز سیاه
85/12/29
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:14 توسط : گروه رز سیاه
85/10/30
در ارزوی اینکه دوباره بهم بگی دوستت دارم (حتی اگه همه عالم بگن دروغ میگه)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:17 توسط : گروه رز سیاه
85/10/22
بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - فرهاد
نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.
در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”
و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.
با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.
پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.
وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.
مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.
مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.
در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.
چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.
منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“
در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.
برگرفته از وبسایت مرحوم فرهاد مهراد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:44 توسط : گروه رز سیاه
85/10/15
منو از پشت دیوار صدا میکردی , نگو نه
یه جور خوبی به من نیگا میکردی , نگو نه
جای پای ما دو تا از تو کوچه پاک نمی شد
کوچه رو از اسممون سیا میکردی , نگو نه
* چه روزایی , چه روزای خوبی داشتیم
کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم
زیر بارون می دیدم که چتر تو دست منه
آخه دوست نداشتی بارون به تنم دس بزنه
بازیمون بود بازی عروس دومادی , نگو نه
به من انگشتر کاغذی میدادی , نگو نه
* چه روزایی , چه روزای خوبی داشتیم
کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم
تو همون کوچه نه جای پای تو مونده نه من
بچه ها می خوان که مثل ما عروس دوماد بشن
اما من دوست ندارم عروسیشون سر بگیره
چون نمی خوام مثل من وقتی بزرگ شدن بگن :
* چه روزایی , چه روزای خوبی داشتیم
کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم ....
هییییی
یکی از اشعار زیبای شهریار قنبری
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:6 توسط : گروه رز سیاه
85/10/13
عشق
امشب زغمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت
حافظ
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:36 توسط : گروه رز سیاه
85/10/07
نانسی
برای دیدن عکس های بیشتر رو ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:26 توسط : گروه رز سیاه
85/10/04
مریم حیدرزاده
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شاي ميخواد ذوق بکنم
اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد
اینم واسه همه ی عاشقان مریم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:34 توسط : گروه رز سیاه
85/10/01
اینم یه جورشه
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:33 توسط : گروه رز سیاه
85/10/01
بارون
دیدم زیر بارون داره گریه می کنه ازش پرسیدم چرا گریه می کنی
گفت وقتی بارون میاد دلم می گیره
علتش پرسیدم با دلی شکسته گفت
وقتی بارون میاد اسمون سیاه می شه
سیاهی رنگه تاریکیه من از تاریکی می ترسم
با نیشخند گفتم مگه تاریکی ترس داره
یهو زد زیره گریه و با بغض گفت تاریکی ترس داره
چون تو تاریکی هیچ کس نمی بینی
وقتی کسی رو نبینی فکر می کنی تنها یی تنهایی ترس داره
یه کم به حرفاش فکر کردم اون راست می گفت.....
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:29 توسط : گروه رز سیاه
85/10/01
سفر
روزی به یار گفتم عاشقم گفت برو جای تو اینجا نیست
دگر روز گفتم عاشق نیستم گفت برو جای تو اینجا نیست
گفتم چرا جای من اینجا نیست؟
گفت روز اول راست گفتی اما
عاشقان دریا دلانند پس جای تو اینجا نیست
دگر روز دروغ گفتی جای دروغ گویان اینجا نیست
....................
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:15 توسط : گروه رز سیاه
85/10/01
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:10 توسط : گروه رز سیاه
85/10/01
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:6 توسط : گروه رز سیاه
85/09/27
یه روز دیدمش تنها و غمگین گفتم باز چی شده تنهایی؟
گفت :چرا تنها نباشم وقتی که نمی تونم حتی یه لحظه اونی رو که خیلی دوسش دارم
ببینم چرا نباید سنگ صبور داشته باشم؟
چرا من حق عاشقونه زندکی کردن و ندارم؟
خواستم بهش دل گرمی بدم و از زندگی و وفا براش گفتم
اما اون گفت وقتی می فهمی که تنهایی که بخوری زمین و کسی نباشه اروم بغلت کنه و
بگه نترس من کنارتم..................
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:12 توسط : گروه رز سیاه
85/09/27
زندگی بی تو لحظه ای شادم نکرد
در قفس جان دادم و صیاد ازادم نکرد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:8 توسط : گروه رز سیاه